اخبار
چهارشنبه، 27 مرداد 1395
چرا فرزندان ما در میانه راه دست از تلاش برمی دارند؟

چرا فرزندان ما در میانه راه دست از تلاش برمی دارند؟


فرزندان تصور می کنند باهوش بودن یعنی رسیدن سریع به موفقیت های بزرگ،با کمترین زحمت و تلاش
چرا فرزندان ارتباط میان دانش و تلاش را درک نمی کنند. چرا آنها تصور می کنند باهوش بودن یعنی رسیدن سریع به موفقیت های بزرگ، آنهم با کمترین زحمت و تلاش. براستی چرا وقتی کارها مطابق با انتظارات و پیش بینی ها پیشرفت نمی کند، آنها احساس سرخوردگی، منفی گرایی و شکست نموده و دست از تلاش برمی دارند؟ به چه دلیل، آنها تصور می کنند، موفقیت باید خیلی فوری و بدون تلاش حاصل شود.

چرا بچه های امروزی تلاش نمی کنند؟
تهرانی متخصص مدیریت آموزشی و از متخصصین سرشناس تحصیلی و خانواده گفت: پیش از ورود به کلاس اول ابتدایی، تصور می کردم، باید خواندن و حساب کردن را در حدّ عالی بلد باشم، به همین خاطر برای رفتن به مدرسه استرس زیادی داشتم. زیرا من کودکی بودم با برادری که هفت سالی از من بزرگتر بود و بخوبی مطالب را می خواند و یا حساب و کتاب می کرد. در آن سن فکر می کردم او بی هیچ زحمتی این کارها را انجام می دهد. مشابه برنامه های آشپزی تلویزیون که در مدتی کوتاه سرآشپز، غذاهای عالی ای آماده می کند و اغلب مردم تصور می کنند چقدر آشپزی کار راحت و ساده ای است. بنابراین من نیز در آن سنّ کم، هیچگاه ندیده بودم که برادرم چقدر تلاش کرده و زحمت کشیده تا به آنجا رسیده است. وجود کم سنّ و سال من فقط او را می دید که بطور معجزه آسایی، کلمات خیلی بزرگ را در کتابهای خیلی بزرگ می خواند و مسائل ریاضی را حل می کرد. بنابراین من نیز فرض کردم هر انسان باهوشی می بایست بتواند بصورت خودکار اینکارها را انجام دهد. اما وقتی پدرم برایم توضیح داد که هر مهارتی را می بایست به مرور زمان یاد گرفت تا بتوان انجام داد، آنگاه توانستم ارتباط میان دانش و تلاش را درک کنم و از آن زمان بود که از آزادی حاصل از آن درک بهره بردم و دیگر خود را در تنش ها و استرس های مختلف زندگی اسیر نکردم.
با این مقدمه باید بگویم بخش عمده ای از سرخوردگی و منفی گرایی دانش آموزان و دانشجویان در نتیجه دو عامل ایجاد می شود: عامل نخست اینکه آنها نمی دانند در برخورد با مشکلات، چگونه باید عمل کنند، یعنی اگر نتوانند یک معما یا معادله ریاضی را حل کنند، نتیجه می گیرند که کم هوش هستند.
هر مهارتی را می بایست به مرور زمان یاد گرفت تا بتوان انجام داد

عامل دوم اینکه از نظر آنها جهان چگونه باید عمل کند؟
فرزند اغلب با خود می گوید: اگر خوب باشم، اوضاع درست پیش خواهد رفت، یعنی اگر باهوش باشم کارها باید بدون زحمت به پیش برود. متأسفانه این افکار آنچنان در ذهن کودکان، نوجوانان و حتی جوانان ما نهادینه شده است که وقتی اوضاع مطابق با انتظار و پیش بینی شان به پیش نمی رود، بجای اینکه با خود بگویند: « ای وای پیش بینی ام اشتباه بود، یا بعضی چیزها خوب پیش رفتند اما بعضی چیزهای دیگر نه! یا هرچیزی در ابتدا مشکلات خاص خودش را دارد اما باید به تلاش خود ادامه دادا! » بلافاصه وجودشان درهم می شکند و نتیجه می گیرند: « درست نشد، تقصیر من است. من ناتوان هستم، دیگر تلاش نمی کنم.»
تهرانی در ادامه گفت: متأسفانه این باور اشتباه در فرهنگ ما شکل گرفته است که موفقیت باید خیلی فوری و بدون تلاش حاصل شود. والدین می بایست با مقاومت در برابر این فرهنگ کامجویی آنی، به فرزندانشان یاد دهند که کارها واقعاً چگونه به نتیجه می رسند تا فرزندان بتوانند توانایی ها و تلاش های خود را ارزشمند بدانند.
این متخصص برجسته مدیریت آموزشی در ادامه افزود: اغلب فرزندان؛ والدین خود را کامل و بدون عیب و نقص می پندارند. حتی تجربیات بنده نشان داده است که دانش آموزان و دانشجویانی که پدر و مادر خود را مستخدم خود قلمداد نموده و با آنها رفتار بدی دارند نیز در ذهن خود آنها را گرامی می دارند. لذا بهتر است تا والدین، جزئیات زندگی خود را با فرزندانشان در میان بگذارند تا از پشت نقاب شخص کامل که فرزند در ذهن خود از آنها به تصویر کشیده است، بیرون بیایند. اینکار باعث شگفتی فرزندان خواهد شد. پدر و مادر برای فرزندانشان شرح دهند که چگونه در فلان پروژه یا موضوعی خاص که در زندگی شان بوده شکست خورده اند و یا چگونه سرگرم بررسی آن هستند. به عنوان مثال اگر در حال نوشتن کتاب یا انجام کار خاصّی هستند به فرزندشان اجازه دهند تا مراحل شکل گیری کار را دیده و حتی به آنها کمک کند. والدین اگر در مرحله ای از انجام کارها با مشکلی مواجه شده اند، به فرزندشان بگویند که فلان مشکل پیش آمده و آنها در حال بررسی و خلق راهکارهای جدید برای غلبه بر آن هستند.

این تحلیلگر مسائل آموزشی در ادامه گفت: برخی از والدین تصور می کنند، انجام این کارها بدان معناست که احساسات خام و بررسی نشده خود را سر فرزندانشان خالی کنند یا بار مشکلات خود را بر دوش آنها بگذارند، اما پدر و مادرها باید بدانند که با انجام اینکارها به فرزندشان می آموزند که مواجهه با مشکلات به معنای بی استعدادی یا عدم صلاحیت فرد نیست و نباید کار را نصفه و نیمه رها کرد، بلکه باید به تلاش خود تا تحقق اهداف مورد نظر ادامه داد. زیرا در زندگی همواره چنین مشکلاتی پیش می آید که می توان از آنها عبور کرد. این متخصص حرفه ای مدیریت آموزشی که با دیدگاههای متفاوتش در زمینه آموزش و پرورش، از محبوبیت خاصّی در میان دانش آموزان و دانشجویان کشور برخوردار است، در ادامه به والدین هشدار می دهد که زبان و عمل شما می بایست با یکدیگر منطبق باشد؛ به عبارتی وقتی در سخن به فرزندتان می گویید: اشتباه کردن بخشی از زندگی ما انسان هاست، در عمل نیز آنرا به او نشان دهید زیرا اگر جز این باشد و فرزندتان ببیند شما بخاطر کوچکترین مسائل نیز اشک می ریزید، آنگاه هزاران کلمه مثبت و اطمینان بخش شما نیز بی اثر می شود. پس توجه داشته باشید که فرزندتان با مشاهده شما باید ببیند که آدمها هم ممکن است اشتباه کرده و یا عصبانی شوند اما به دنبال خلق راهکارهای جدید رفته و مشکل را حل می کنند.

تهرانی در انتهای گفتگوی خود از والدین خواست تا نمونه هایی از شکستهایی که انسانهای موفق جهان در مسیر دستیابی به اهداف خود داشته اند را برای فرزندشان بازگو کنند و درباره نحوه غلبه این افراد بر مشکلات و هموار نمودن مسیر موفقیت آمیزشان سخن بگویند. به عنوان مثال به فرزندشان بگویند که چرا ادیسون می گفت: « من شکست نخورده ام، بلکه فقط ده هزار راه ناموفق را یافته ام.»

منبع: تبیان